تبليغاتX
نقـــــطه ســـر خط






عمه خانم و سفر به اون ور آب...3 


ساندویچاین چند جریانات جالب انگیز ناکی رخ داد که یه رقمایی تعجب همه ی ما رو ورشکفت..در زیر چند مورد از آنها را شکافته و الباقی آنها را که امکان جر خوردنشان میبود..نشکافته در پی نوشت میگنجانیم.!
برای مثال بعد از قرنی و اندی..استقلالی ها (!) بطور معجزه انگونی با چار تا و لپی بازیکن لقارتی توانستن کردند که بر سکوی اول ایستاده ..قهرمانی خود را جشن بگیرند....!
این لحظه ی شکفت ناک که هر چند هزار سال یکبار اتفاق میوفتد ...در تاریخ باشگاه استقلال ثبت و ضبط شد و به یادگار می ماند که پرسپولیس چه فاز بی وصفی بهشان داده است...!...بدک نیست هر از گاهی بزرگان اهل تمیز در پشت پرده پرسپولیس را زمین بزنند و تضعیفش کنند تا هم آبی پوشان (!) بتوانند در جدول تکانی بخورند و امیدوار شده و به روحیه ظریفشان لطمه وارد نشود..هم این شور و حال ملت جیگول تو خماری بارفیکس زده و سر و صدای این رقابت بازیای طرفداران جیگر به خیابونا نکشد و شیشه های بانک ها و اتوبوس ها و ... سالم بمانند...!
یکی دیگر از این جریانات ..اجازه یا بقول بچه ها گفتی مجوزی جات ورود خواهران به جایگاه اختصاصی در بهترین نقطه ی جغرافیایی و خوش آب و هوای استادیوم بود که توسط شخص محمود جیگر انگشت زده شد...چه کرد این بزرگوار عالم بشریت...خداوکیلی من یکی بسی شگفت ورم داشت و ماندم که چه کاسه ای زیر لگنی چپاندن...!
عزیز دل برادر بهتر است در مورد این یکی لال مونی گرفته بیخیالش شوم..آخر میترسم کار به جای باریک بکشد...برای همین دنیای جیگول اطراف را فاکتور گرفته...به الباقی جریان عمه خانم میپردازیم...!

آقایی که شما باشید بعد از آنکه والده ی گرامی تلفنش تمام شد ...رو به بنده کرد و با لحنی عجولانه فرمود : "بجنب که اومدن...!"
با اینکه صد در صد و نصفی مطمئن میزدم که فخری خانم یا همان رویتر فامیل پشت خط بوده اما باز هم رو به ننه ام کردم و پرسیدم:
ننه..با رویتر گپ میزدید...!؟
ننه ی گرامی : درست صحبت کن...خاله فخری ت بود...!
- قراره بیان اینجا؟
+ آره...حالا بجای اینکه من و سوال پیچ کنی بپر یه جعبه شیرینی از آقا سعید بگیر بیار ...!
- ننه این سعید دماغ.. (شیرینی فروش سر کوچه رو میگم...از بس بهداشتی کار میکنه لامصب به دماغ معروف شده ..فقط خود من هر وقت از جلو مغازه ش رد شدم..کلی دستمال کاغذی بش تعارف کردم...دیگه شما خودت بخون تا آخرش رو ..آخه از بس چندش ناکه میترسم توصیف کنم تا یه سال غذا مذا نخورید و سو تغذیه و اینا  بگیرید) ..و که اصلن حرفش و نزن..میرم از سر میدونیه  میگیرم..راستی ببینم ننه...به ایشون نگفتید که من فردا عازمم ؟...!
+ چرا نگم..خالته باید بدونه...!
- نه...خدای من...آخه ننه تصدقت...اینجوری که من باید برم 150 کیلو شیرینی بخرم..شما که خودت بهتر میدونی...این بزرگوار به رویتر گفته است زکی....تا الان باید تموم ملت فهمیده باشن...کارمون در اومد...!
+ بلند شو...چرندیجات نباف...!
بنده در حال حاضر شدن بودم که عر عر اف اف مان بلند شد...!
(پشت اف اف)
- بله بفرمایید..!
+ دایی جون بپر پایین بریم..!
- به به سلام خان دایی توپول...احوالات شما..بفرما بالا دم در بده...!
+ بدو بیا پایین اینجا همه منتظرن...!
خلاصه زیادی وارد تشریحات این تیکه نشویم...آن شب بنده در حدود دویست ایل و تبار را همراه با پانصد طفل از گنده ی نوجوانش گرفته تا شیر خوارش را سور داده و در قبال 160 هزار تومن از انواع ساندویچ همراه با سالاد و نوشابه پیاده شدم و تا اینجای گلو هم رفتم زیر بار قرض...!
باز جای شکرش باقیست که پدرمان آخر مرام و معرفت و ایناس و حالا حالا ها پی مایه اش را نمیگیرد...!

========
روز بعد ...بعد از آنکه چند خرید مختصری را صورت داده بودم...نزدیکای شیش بود که احمد جیگول(آژانسی سوپر جوات خودمون رو میگم).. را صدا زده تا همراه خانواده به فرود گاه رویم...! ...چشمتان روز بد نبید...وقتی به فرود گاه رسیدیم...منظره ی مخوفی را مشاهده کردیم...!


(ادامه دارد..!)

 

(!) = سوراخ و آبکش و ...!

 

پ.ن.۱.محمود جیگر و صادرات مجوز و خلاصه آخر محبوبیت...!

پ.ن.۲.محمود جیگر هرگز نگفت که من نفت را سر سفره شما می آورم...من شاهدم..!

پ.ن.۳.بچه بپر ماهواره رو بکش پایین مثل اینکه دوباره میخوان جمع کنن......!

پ.ن.۴.نظرات مراجع تقلید در مورد با کلمه ی فیلتر و فیلترینگ و اینا...!

پ.ن.۵. به این میگویند وحدت و هدف واحد...چه کردند ملت نپال...!

 

یا حق

به قلـــــم مکـــافات |
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 0:19
| لینک ثابت | موضوع: |