نقـــــطه ســـر خط
|
|
تب فوتبال و کله پاچه...! سلامی چو بخار گرم دو جف چشم و بناگوش و پاچه به اضفه ی دو قطره لیمو... توی کله پزی آق احمد سگ سیبیل...اونم شیش صبح تو این هوای سرد که اگه نجنبی قندیل میبندی....!حال و احوال شما سالمه؟...من که یه چند روزی میشه ولو شدم کف خونه و یه بند قرص و دارو از این قبیل مسالم(جمع سالم کننده ها) تزریق میکنم...اونم تیریپ خود دکتری....(از اونجایی که مخلص به ریخت این قشر دکترون حساسیت داشته..عمراً دکتر مکتر نرفتیده بودم و اینبارم نمیرم....عمرا...!)....(سرفه) چند روز پیش بود....بعد از کلاس رفتم خونه...با دیدن رخ مبارک والده گرامی یاد تانکر مخزن خود افتاده که صدایش بسی به میکس قور قور قورباغه و زوزه ی شغال میزد....بعد سفره را رویت کردم که در جوار بخاری تیکه ی رمانتیک انگونی به خود گرفته بود... تریلی رو کنار سفره پارک کردم که چند لقمه ای نون ماست (حالت دسر را دارد..پیش غذا میچسبد..!) کوفت کنم و حالی ببرم که با صدای عر عر اف اف همه ی حس و حالم جر خورد...! کیه؟ -منم رضا اٍ رضا قالپاق تویی...!..(رضا قالپاق...یکی از بروبچ همین محله...ریخت و قیفه ای گرد و بسی دایره مانندی داره و موج ناهمواری رو در هیکلش ایجاد میکنه... به همین خاطر به قالپاق معروفه..!) -آره...معلوم هس تا حالا کدوم گوری بودی....! درست صحبت کن...من الان از کلاس رسیدم خونه...! -من نوکرتم...بجنب که سوسک شدیم رفت...! سوسک شدیـــــم..چرا جمع می بندی بد رفیق؟..یعنی چی؟..چی میگی تو؟ -بابا حافظه...مگه امروز با این محله بالایی ها ما قرار مسابقه نداشتیم....؟ همون که سر کله پاچه بود....؟.......مگه دیروز نگفتی پس فردا...؟ -دیروز نبود که حافظه پریروز بود...! به حافظه من گیر نده ها....می ره تو فکر....! -بپر پایین که یه شیش تایی خوردیم....! نه بابا....شیش تا...(چشا زد بیرون).....پس شما چیکار میکردید....؟..آبرومون و بردید با این بازی کردنتون.....جینگی پایینم...! خلاصه جو فوتبال ..(مخصوصا اون کله پاچه هه)...ما رو گرفت و دیگه نفهمیدم چی پوشیدم ..تندی رفتم پایین و رفتیم....! (اینجانب تخصص خاصی در زدن ضربات زاقارت مامان از مسافت های طویل به داخل تیر دروازه..(گل کوچیک خودمون)... و همچنین متخصص در زور چپونی از جهات مختلف می باشم...البته تخصص و تانکتیک بسیار است...اما در شرح و توصیف همش حوصله و صبر چو نوح خدابیامرز لازمیت دارد...اونم شدید..برای همین فاکتور گرفته میشود..!) اون محله به طرز ناجوانمردانه ای سوسک شد و کله پاچه دو دستی تقدیم ما شد...(جای شما خالی)...! آها این همه پروندم که اینو بگم که بعد از فوتبال اومدم خونه و کم کم اوضاعم بی ریخت شد و دنیا تیره و تار گشت....تا معلوم شد که بخاطر نازکی پیرهن... مخلص سرمایی بسی خوفتناک را میل نموده و قرار است چند روزی را در جوارشان سپری کنم...!....این شد که حال و روز ناخوش و آویزون مخلص تا به امروز اجازه بروز کردن را صادر ننمود....!
یادآوری : تنها عید ما ایرونی ها نوروز است و بس.
|
|